تبليغاتX
سیاست روز

سیاست روز

سیاست روز

پيام فضلي نژاد
سخنان مستند پيام فضلي نژاد در مدرسه معصوميه (س) قم درباره آبشخور اصلي نظرات انحرافي و اجاره اي دكتر سروش و نشان دادن همخواني كامل اين ديدگاه انحرافي با آنچه كه محافل شناخته شده صهيونيستي پيش از دكتر سروش و در همان زمينه ها مطرح كرده اند، آشفتگي و سراسيمگي برخي از مدعيان اصلاحات را كه نظرات اجاره اي دكتر سروش را وام گرفته بودند (اجاره مضاعف) درپي داشته است. برخي از اين عده كه در مقابل مستندات ارائه شده پاسخي ندارند به عادت معهود زبان و قلم به فحاشي عليه فضلي نژاد گشوده اند و شماري نيز واقعيات غيرقابل انكار را وارونه جلوه داده اند. آنچه درپي مي آيد پاسخ- باز هم مستند- پيام فضلي نژاد به دروغ بافي هاي مدعيان اصلاحات است و از آنجا كه حاوي واقعيت هاي تلخ، اما عبرت آموزي است، چاپ كامل آن را براي اطلاع بيشتر خوانندگان ضروري ديديم.
خدايا! ما هيچيم و هر چه هست از توست. امام خميني(ره)
سخنراني من پيرامون بازخواني انتقادي كارنامه سياسي عبدالكريم سروش كه طي دو جلسه در مدرسه علميه معصوميه(س) قم برگزار شد، بازتاب هاي متفاوتي را برانگيخت. از يك سو، نويسندگان و روزنامه نگاران اصول گرا با نوشته ها و تماس هاي خود، ضمن ابراز لطف و عنايت به اين حقير، سخنراني مرا در رسانه هايشان پوشش دادند و در دفاع از آراء نگارنده، مقالاتي را تحرير كردند. از سوي ديگر سه جبهه رسانه اي ترور شخصيت و جنگ رواني گسترده اي را عليه من به راه انداختند. معاونان رئيس جمهور سابق، مانند آقاي محمد علي ابطحي و خانم معصومه ابتكار، بدون رعايت امانت و اخلاق رسانه اي، با تحريف سخنان من و چينش دلخواه خود، مرا به انواع ناسزاها و اصناف تهمت ها متهم ساختند و مدعيان جريان نوانديشي ديني چون سايت انتخاب با مديريت آقاي محمد مهدي فقيهي، فحش هايي دادند كه حتي نقل آن ها، براي اين قلم شرم آور است. پاره اي از رسانه هاي اينترنتي چون تابناك كوشيدند تا پروژه ترور شخصيت نگارنده را پيش گيرند و ذهن مخاطب را مخدوش و از اصل بحث منحرف كنند و برخي از روزنامه ها، چون كارگزاران و سرمايه نيز همان خط مشي را پي گرفتند. سايت هاي اپوزيسيون و سلطنت طلب مانند بالاترين، در همراهي با اين فحاشي ها، دايره المعارفي از فحش هاي ناموسي و ناسزاهاي ركيك را نثارم كردند. تلويزيون هاي ماهواره اي اپوزيسيون نظير كانال يك، صداي آمريكا و... نيز به سركردگي عليرضا نوري زاده به پايگاهي براي نشر وسيع تر اين فحاشي ها بدل شد.
دير زماني است كه به انواع دلايل مورد هجوم و فحاشي اصلاح طلبان و اپوزيسيون خارج از كشور هستم. تاكنون دم برنياورده ام و حتي يك خط، پاسخ به اين ناسزاها و تهمت ها نداده ام. اين بار، از آنجا كه شكوه قدسي توبه را مخدوش كردند، حرمت ناموس و خانواده ام را سخت شكستند، به خيال خود حيثيت روزنامه كيهان را به بازي گرفتند و متعرض مدرسه اي علميه در قم شدند، براي ثبت در تاريخ، ابتدا چكيده اي از سخنراني ام و سپس گزيده اي از فحاشي هاي مدعيان آزادي، دموكراسي خواهي و حقوق بشر را نقل مي كنم. در پايان نيز، خاطراتي اندك، اما مستند را از ديدارهايم با رئيس جمهور سابق، مقامات ارشد دولت اصلاحات و رهبران خود خوانده جريان نوانديشي ديني مي آورم. مشروح اين خاطرات كه به سال هاي 1376 تا 1383 تعلق دارد، در قالب كتابي 450 صفحه اي، با نام ملاقات با جاسوس تحرير گشته و همراه با اسناد و عكس هاي بسيار، براي چاپ در هنگامه اي كه مطلوب باشد، نزد مركز پژوهش هاي مؤسسه كيهان است. راز حيرت آور در اين نوشته، همگرايي مقامات ارشد دولت اصلاحات با اپوزيسيون سياسي خارج از كشور در فحاشي به منتقدان خود است كه از لابه لاي بازخواني آتي، به دست مي آيد.
پرسش هاي من از رهبران جريان مدعي اصلاح طلبي
محتواي سخنان و چكيده پرسش هاي من چه بود كه طي ده روز، با بمباران فحش و تهمت، حرمت يك منتقد و خانواده او را شكستند؟! در جلسه نخست سخنراني ام كه روز 15 ارديبهشت 1387 در جمع صدها نفر از طلاب و روحانيون بسيجي قم در مدرسه علميه معصوميه(س) برگزار شد، درباره مباني نظري و پروژه اسلام ستيزي عبدالكريم سروش سخن گفتم و به تعامل او با زرادخانه معرفتي فراماسونري در غرب پرداختم. نشان دادم كه سروش از سال هاي دهه شصت در نقشه راه پروژه هاي ايالات متحده حركت مي كرده است. از سويي، تعامل نزديك سروش با آقاي سيد محمد خاتمي چه در ماجراي ماهنامه كيهان فرهنگي و بعدها نيز در حلقه سياسي كيان سبب شد كه در اثناء بازخواني انتقادي كارنامه سياسي وي، نگاهي نيز به برخي از ريشه هاي همسان فكري و فعاليت هاي مشترك سروش و خاتمي با يكديگر تا پيش از دوم خرداد 1376 بياندازم.
در جلسه دوم سخنراني كه روز 7 خرداد ماه 1387 برگزار شد، كوشيدم تا نشان دهم كه پروژه دوم خرداد به مثابه يك پروژه امنيتي محصول اتحاد سه حلقه فكري و امنيتي، شامل حلقه كيان، مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوري سابق و برخي وابستگان دانشگاهي نظام سلطه بوده است. اين فقط شكل داخلي پروژه بود و البته ريشه ها و پيوند بيروني آن، بحثي ديگر مي طلبد. پس از استقرار دولت اصلاحات نيز اين حلقه امنيتي هم مناصب دولتي را به تصرف خود درآورد و هم كوشيد تا يك جامعه مدني دولتي بسازد. اثبات اين مدعا، مستلزم ورود تفضيلي به بحث برخي از ريشه هاي مشترك سياسي آقاي عبدالكريم سروش و آقاي سيد محمد خاتمي بود. گفتم كه سروش تئوري رفرم سياسي و پروتستانتيسم اسلامي را دربازه زماني پايان دهه شصت تا نيمه دهه هفتاد بنا كرد. اين تئوري كه يك برش آشكار از زرادخانه معرفتي فراماسونري در غرب بود، در دوره اصلاحات به عرصه عمل آمد و دولت اصلاحات، در حقيقت مجري قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نبود، بلكه در خدمت استقرار نظريه مجعول حكومت دموكراتيك ديني آقاي سروش بود. براي اين رأي، استدلال هايي را اقامه كردم و سپس، آراء آقاي خاتمي از سال ۱۳۷۰ تا۱۳۷۸ را بازخواني كردم.
01 پرسش از آقاي خاتمي مطرح كردم. اين سؤالات پيرامون سخنراني ايشان از ارديبهشت۱۳۷۰در انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران آغاز مي شد و به مصاحبه آقاي خاتمي در روز ۳۰ ارديبهشت ۱۳۷۵ با روزنامه سلام مي رسيد كه تضاد مباني فكري ايشان با آموزه ها و نظام معرفتي امام خميني(ره) را نشان مي داد. براي اين رأي استدلال هاي زيادي اقامه كردم كه تاكنون مدعيان اصلاح طلبي، حتي يك دليل عليه آن نياورده اند. از سفر آقاي محمد خاتمي در پايان سال ۱۳۸۵ به عنوان رئيس مؤسسه بين المللي گفت و گوي تمدن ها به هند ياد كردم. مروري بر سخنان ايشان داشتم كه مهاتما گاندي را به جاي امام خميني(ره) مي نشاند و پرسيدم كه شما از كدام نقطه عزيمت فكري يا سياسي به گاندي نگاه مي كنيد؟! سؤالات ديگرم را با ارجاع به سخنراني دو سال پيش آقاي خاتمي در كالج علمي برلين تحت عنوان سكولاريزم از چشم انداز ايراني و اسلامي و نيز مصاحبه آقاي خاتمي با روزنامه ال پائيس (چاپ اسپانيا) در ۲۵دي ۱۳۸۶ مطرح كردم. معتقد هستم كه سخنان آقاي خاتمي در آن سخنراني و مصاحبه ادامه همان پروژه عصري كردن دين و پروتستانتيسم اسلامي است كه توسط دكتر سروش دنبال مي شود. آقاي خاتمي، از مؤسسان سند همكاري كنفرانس ائتلاف تمدن ها و از اعضاء ۱۸ گانه گروهي است كه كوفي عنان آن را معين كرده بود. در سخنراني ام به سرنوشت سياه اين سند كه آقاي خاتمي آن را از دستاوردهاي اصلاحات مي داند، اشاره كردم.
پس از اين بازخواني انتقادي و فكري، سوال آخرم را از آقاي خاتمي پرسيدم و براي آن مقدمه اي گفتم. اشاره كردم كه «من يك منتقدم و نه مخالف، بنابراين فقط از اينكه آقاي خاتمي حقوق مرا به عنوان يك منتقد استيفا كنند و پاسخ نقد و پرسشم را بدهند، قانع هستم... استيفاي حقوق من، پاسخ به پرسش من است.»
پيش از طرح سوال تاريخچه اي از اجلاس بيلدربرگ گفتم. با ارجاع به منابع و رسانه هاي اروپايي و آمريكايي، نشان دادم كه بيلدربرگ اجلاسي فوق سري است. كوشيدم تصويري شفاف از اين اجلاس در ذهن مستمعان نقش بندد. سپس از سندي 83 صفحه اي سخن گفتم كه به تائيد سايت رسمي بيلدربرگ رسيده است و خبر از حضور رئيس جمهوري اسلامي ايران و معاونش در سال ۱۹۹۹ در اين اجلاس مي دهد. دو سال پيش از اين، در روز 12 ارديبهشت ۱۳۸۵برخي از رسانه هاي داخلي خبر حضور آقاي سيدمحمد خاتمي به همراه خانم معصومه ابتكار را در اجلاس محرمانه بيلدربرگ منتشر كردند و نوشتند كه در سال ۱۹۹۹، آقاي خاتمي پروژه گفت وگوي تمدن ها را در اجلاس طرح كرده است. برخي رسانه هاي خارجي نيز اين خبر را پوشش دادند.
طي اين دو سال، آقاي خاتمي و خانم ابتكار به انتشار خبر حضورشان در بيلدربرگ پاسخي نداده بودند كه شبهاتي جدي را پديد آورده بود. طبيعي است هر محققي كه جريان اصلاح طلبي را دنبال مي كند، به اين بحث حساس باشد. از آقاي خاتمي سوال كردم كه آيا در اجلاس محرمانه بيلدربرگ كه اعضاي آن را ماسون ها و صهيونيست هاي برجسته جهان تشكيل مي دهند، شركت كرده اند يا نه؟ اگر نكرده اند كه هيچ، بيايند و شبهه زدايي كنند تا ما سوالات بعدي خودمان را در باب پشت پرده آشفته پروژه گفت وگوي تمدن ها طرح كنيم. اگر هم در آن اجلاس صهيونيستي شركت كرده اند، چرا گزارش آن جلسه را به مردم ندادند؟!
از ميان ۱۰سوال من، كه در سخنراني دوم اينجانب مضبوط و قابل دسترسي است، برخي از رسانه ها، تنها سوال آخر و پرسش پاياني ام را منتشر كردند. بدون آنكه گفته شود مبناي سخن من بازخواني انتقادي كارنامه سياسي آقاي عبدالكريم سروش بود. در آن سخنراني نشان دادم كه چگونه پروژه اسلام ستيزي و قرآن ستيزي در ايران، از آراء آقاي سروش در دو دهه اخير سربرآورده است و هشدار دادم كه نكند تغذيه از زرادخانه معرفتي غرب، چنانكه سروش را به اين راه كشاند، ديگر رهبران مدعي اصلاحات را نيز از آرمان هاي امام و انقلاب دور كند.
جوانكي مجهول الهويه كه دچار بيماري شب ادراري است!
پس از انتشار چكيده سخنراني ام در سايت رسمي مدرسه علميه معصوميه(س) قم كه به سرعت در رسانه هاي فارسي زبان بازنشر شد، آقاي محمدعلي ابطحي و خانم معصومه ابتكار (معاونان رئيس جمهور سابق) با عجله و سراسيمه به انتقادات من پيرامون منش و روش آقاي سيدمحمد خاتمي واكنش نشان دادند.
1-آقاي محمدعلي ابطحي در روز 12 خرداد ۱۳۸۷، با انتشار يادداشتي تحت عنوان «آقاي خاتمي و هماهنگي با صهيونيست ها و فراماسونرها» در وب سايت وب نوشت مدعي شد:
«آقاي پيام فضلي نژاد جوانكي است كه به ادعاي كيهان قبلاً جزو گروههاي وابسته به دشمنان ]بخوانيد اصلاح طلبان[ بود و چند سالي است كه توبه كرده و در خدمت روزنامه كيهان قرار گرفته و ييهو ]يك باره[ پژوهشگر برجسته اي شده است... براي يك فرد تواب البته فرقي نمي كند به چه كسي و از چه جناحي دروغ ببندد، زيرا هر طرف كه خراب شود سود دشمنان كشور تضمين مي شود، ولي آيا دادستان و مقامات قضائي مي دانند اگر در مورد نسبت دادن چنين اتهامات دروغي به كسي كه رئيس جمهور كشور بوده بي توجه باشند، چه آينده اي براي همه رقم خواهد خورد... يك تواب در مدرسه معصوميه راجع به رئيس جمهور 8 ساله اش چنين دروغهاي وقيحانه اي را ادعا نمايد.»
2-خانم معصومه ابتكار در روز 22 خرداد ۱۳۸۷با انتشار يادداشتي ذيل عنوان «نابغه هاي توهم و تخريب» در سايت رسمي اش با نام ابتكار سبز مي نويسد:
«يكي از پژوهشگران تازه به دوران رسيده روزنامه كيهان كه معلوم نيست تا حالا كجا بوده، در يك مدرسه علميه در قم كه مي گويند منتسب به طيف آقاي مصباح است، آسمان و ريسمان را به هم تابانده... فكر كنم اين آقا از قدرت تخيلي بسيار قوي برخوردار است... يك آدم مجهول الهويه... اين جور پديده ها بايد قوياً اين احتمال را در نظر داشته باشند كه در محاكم قضايي مي توان نسبت به اتهام زنندگان، تظلم خواهي كرد. اين پديده نابغه-آقاي فضلي نژاد را مي گويم...»
وقتي معاون رئيس جمهور سابق چنين ادبياتي را در رويارويي با سخنراني تحليلي يك منتقد برمي گزيند كه واويلاست. من در قامت نويسنده اي دردمند كه بر مبناي سيره اساتيد مصلحم، هشدار انحراف از مباني نظري جمهوري اسلامي را داده ام، چه گفتم كه ايشان مرا پديده مجهول الهويه و تازه به دوران رسيده اي كه معلوم نيست تاكنون كجا بوده و الان آسمان و ريسمان به هم مي بافد، لقب مي دهد؟!
دو معاون رئيس جمهور سابق، دو نوشتار را نگاشتند كه هر يك با ديگري، سراپا حاوي تناقض ها و افتراق هاي تحليلي است كه تنها در فحاشي و ايراد تهمت و نفرت به منتقد، با يكديگر اشتراك لفظ و معنا دارند و هر دو پيگيرد قضايي منتقد خود را مي خواهند!
3-سايت انتخاب را آقاي محمدمهدي فقيهي اداره مي كند. ايشان كه پيشتر از مديران سابق دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، مديرمسئول فصلنامه نقد و نظر، سردبير روزنامه انتخاب و البته ملبس به لباس روحانيت بوده، اكنون خود و رسانه اش را محور و مركز «جريان نوانديشي ديني» مي داند. آقاي فقيهي كه سال هاست به سبب فحاشي هايش به ذخاير انقلاب اسلامي، چون حضرت آيت الله مصباح يزدي، القاب و نشان هاي خود را از اپوزيسيون سلطنت طلب مي گيرد، از سوي هفته نامه ضدانقلابي شهروند در كانادا، «آيت الله دكتر فقيهي» خطاب مي شود و البته مويد به تائيد هنرمندان بهايي و ساواكي چون شهره آغداشلو و بهروز وثوقي هم هست. او نه تنها در رسانه اش اخبار برگزاري كنسرت هاي خوانندگان لس آنجلسي مانند گوگوش را پوشش مي دهد، بلكه با شاگردان جاسوسان مخملي اي چون رامين جهانبگلو همكاري دارد.
با اين اوصاف، سايت انتخاب كه مي كوشد تا رسانه هاي وابسته به بودجه هاي براندازي آمريكايي-هلندي، آقاي فقيهي را به عنوان «مشاور نزديك آيت الله خامنه اي» معرفي كنند، در واكنش به سخنراني من، ذيل عنوان «كشف تازه جوان گروهكي از نشست خاتمي با صهيونيست ها» در تاريخ 12 خرداد ۱۳۸۷، پيرامون اين قلم مي نويسد:
«پدر پيام فضلي نژاد عضو فراري گروهك تروريستي و از نزديكان بني صدر و همچنين مادرش از اعضاي دفتر قطب زاده بود. او اخيراً اظهارات مضحكي را در مورد خاتمي به زبان آورده... در گفت وگوهايش به روابط غيراخلاقي با سينماگران و راه اندازي بساط (...) اعتراف و بدان افتخار مي كرده... يك شبه از نقد نويس سينمايي به پژوهشگر!! يك موسسه خوش نام تبديل شده، به تازگي ادعاهايي را جهت «كسب شهرت» (آنچه بدان عشق مي ورزد و برايش مي دود) به زبان آورده... اين فرد كه سابقه سرقت دارد... به بيماري بي اختياري ادرار و شب ادراري، دچار شده بود.»
همگرايي كنوني آقاي محمدمهدي فقيهي كه روزگاري از مخالفان دولت اصلاحات بود با معاونان سابق رئيس همان دولت، البته رازهاي نگفته اي را در خود دارد. همان روزها، تحليل نگارنده اين بود كه امثال فقيهي با ماموريت ايجاد انشقاق در جبهه اصول گرايان، خود را به چهره هايي چون آقاي دكتر علي لاريجاني نزديك كرده اند، اما چرا آقاي فقيهي، نگارنده را به عنوان همكار و مشاور پيشين خود، به باد ركيك ترين فحش ها مي گيرد؟!
مگر من جز بازخواني تاريخ تحول انديشه روشنفكري در ايران، چه مي كنم كه تيتر مي زنند پيام فضلي نژاد يك «جوان گروهكي» است و همراه با ايراد اتهاماتي چون سابقه «سرقت» و فحاشي هايي مانند ابتلاء به «بيماري بي اختياري ادرار و شب ادراري» و داستان سرايي هايي چون افتخار كردن من به «روابط غيراخلاقي با سينماگران و راه اندازي بساط»، خانواده ام را نيز «منافق» مي خواند؟!
چرا سايت انتخاب، پدرم را كه سال هاي پيش از انقلاب اسلامي درانجمن اسلامي دانشجويان آلمان و مركز اسلامي هامبورگ و اتفاقا در كنار آقاي سيدمحمد خاتمي عليه رژيم شاه فعاليت مي كرد، همراه با آقايان صادق طباطبايي، محمد كيارشي و همنشين با رهبران امروز حزب مشاركت ايران، چون حسين كاشفي بود و پس از انقلاب هم در كميته انقلاب اسلامي قم مسئوليتي عالي داشت و تا سال ۱۳۷۷در جلسات و گعده هاي رفقاي ديرينش حضور مي يافت، چرا پدري را كه اكنون ده سال است از دار اين دنيا رفته، ناگهان بدل به منافقي حي و حاضر مي كند؟!
آقاي فقيهي، پدر من را «عضو فراري گروهكي تروريستي» لقب مي دهد، با اين هدف كه نتيجه اي باطل بگيرد و به ناصواب و كينه توزانه، القاء كند كه روزنامه كيهان، «فرزند ضد انقلاب» اين «خانواده منافق» را به خدمت گرفته است!
مگر سخنراني من چه حادثه شومي را رقم زده است كه پس از اين همه هرزه نگاري، آقاي محمدمهدي فقيهي در همراهي با دو معاون رئيس جمهور سابق، مرا تهديد و محاكمه قضايي و رفتن به زندان مي كنند و از اين رو مي نويسد:
«پرونده هاي قبلي اين فرد عليه امنيت ملي و همچنين تشويش اذهان عمومي و ارتباط با مخالفان جمهوري اسلامي، به بايگاني نرفته و با اظهارات اخيرش، مجددا به روي ميز بازگشته است.»
جالب اين كه پس از همه اين فحش ها و تهمت ها، تنها به جرم طرح سوال از آقاي سيدمحمد خاتمي، سايت رسمي آقاي فقيهي مرا تهديد مي كند كه:
«در صورت عدم پايان هتاكي ها و دروغ پردازي هاي اين فرد با نام خود و اسامي جعلي، مداركي بسيار مهم را در اختيار سايت هاي اينترنتي قرار خواهد داد.»
4- سايت بالاترين كه ادعاي دموكراسي اينترنتي و اخلاق دموكراتيك را دارد، وابسته به اردوگاه اپوزيسيون سياسي لائيك و سلطنت طلبان فراري است. اين رسانه كه از ابتداي انتشار كتاب شواليه هاي ناتوي فرهنگي و هم صدا با وابستگان امنيتي موساد و سيا، مانند علي رضا نوري زاده و فريبا داوودي مهاجر، فحاشي هاي بسياري را عليه نگارنده منتشر كرده است، پس از انتشار متن سخنراني من، به بازنشر مطالب سايت هاي آقايان محمدعلي ابطحي و محمدمهدي فقيهي پرداخته است.
مديران سايت بالاترين درباره تحليل من از منش و روش آقاي خاتمي نوشتند:
«فضلي نژاد يك بچه دهاتي اطلاعاتي است كه حرف مفت مي زند.»
شاه بيت نقد و نظر اعضاء سايت بالاترين اين بود:
«از افرادي كه اين مرتيكه ]...[ رو ميشناسن بپرسيد اين معتاد به موادمخدر مشروب خوار و به هر چيزي منفي آلوده هست و به شما بگويم مريض جنسي نيز هست كثيف تر از اوني هست كه شما فكر مي كنيد هر چه مي توانيد اسم اين فرد رو تكرار كنيد تا لجن بودن آن روز به روز معلوم شود.» (نك: سايت بالاترين، 12 خرداد۱۳۸۷)
.5 همه اين فحاشي ها و تهمت ها، از يك منطق سياسي پيروي مي كرد كه پيش از همه روزنامه هاي مدعي ليبرال دموكراسي، مانند كارگزاران آن را فاش ساختند. روز ۲۰خرداد ۱۳۸۷روزنامه كارگزاران در ستون اخبار ويژه خود مدعي شد:
«روزنامه نگار جوان وابسته به رسانه هاي مخالف اصلاح طلبان... كه از چهره هاي درجه چندم و كم سابقه جناح اصولگرا محسوب مي شوند، در سخنراني هاي خود با طرح ادعاهاي بزرگ و عجيب و ارائه مستنداتي مجعول (كه چهره هاي شاخص اصولگرا از ارائه آن ابا دارند)، به تخريب آقاي خاتمي مي پردازند... اخيراً سخنران تازه كاري در جمع طلاب مدرسه معصوميه قم مدعي وجود سندي 83 صفحه اي پيرامون حضور آقاي خاتمي به همراه خانم ابتكار در اجلاس سال ۱۹۹۹ بيلدربرگ در پرتغال شده... اين سخنران مشخص نكرده كه اين سند مجعول و اين خبر اختصاصي! در اين 9 سال كجا پنهان بوده است؟»
به راستي چهره ها و رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي و دموكراسي خواهي، از «سخنراني تازه كار» و «چهره اي درجه چندم» كه براي «تخريب خاتمي» به «جعل سند» و «ادعاهاي بزرگ و عجيب» روي آورده است، تا «خاتمي را از كانديداتوري براي حضور در انتخابات آينده رياست جمهوري منصرف كند»، چرا چنين هراسيدند كه ركيك ترين فحش ها و شرم آورترين تهمت ها را نثارش كردند؟!
راز فحاشي هاي سياسي و رسانه اي
آنچه نوشتم، تنها چند نمونه از فحاشي ها و تهمت هايي بود كه سه جريان مدعي اصلاح طلبي، نوانديشي ديني و اپوزيسيون سياسي خارج از كشور، تنها طي ده روز گذشته به نگارنده منتسب كردند. فحاشي هايي كه دير زماني است آغاز شده و علي رضا نوري زاده، حسن زرهي، بهروز صوراسرافيل، ضياء آتاباي، فريبا داوودي مهاجر، خبرنگاران بي.بي.سي و تلويزيون هاي ماهواره اي اپوزيسيون پيش قدم آن بوده اند. فحاشي ها از آن جا آغاز گشت كه من قدم به قدم از طايفه اصلاح طلبان فاصله گرفتم و با بازخواني انتقادي خود و گذشته ام كوشيدم رويه اي ديگر را كه شباهتي به شعارهاي دموكراسي خواهي و حقوق بشر نداشت، برگزينم.
چه شد جواني كه در نيمه دوم دهه هفتاد در حلقه شاگردان دروس حافظ شناسي و مولوي شناسي دكتر عبدالكريم سروش حاضر مي شد و به منزل آقاي حميدرضا جلايي پور در خيابان دولت رفت وآمد داشت، از سال ۱۳۷۶نيز روزنامه نگاري را آغاز كرد و سپس جذب مطبوعات اصلاح طلب شد، بدل به جوانكي مجهول الهويه گشت كه ناگهان پژوهشگر شده است؟! كسي كه از سال ۱۳۷۸ در هنگامه وزارت آقاي عطاء الله مهاجراني در دولت اصلاحات، براي پروژه نوسازي سياسي و مذهبي در سينماي ايران فعاليت كرد و در آغاز جواني در قامت يك روزنامه نگار، وقتي كه دبيري بخش گفت وگوهاي ويژه هفته نامه سينما را بر عهده داشت، مورد تقدير وزير فرهنگ آقاي خاتمي قرار گرفت.
چه شد كه مديران رسانه هاي اصلاح طلب از ياد بردند كه تابستان۱۳۷۸يعني 9 سال پيش، جواني به نام پيام فضلي نژاد بود كه به اشاره محسن كديور و همراهي محمدتقي فاضل ميبدي با حضور در نزد فقها و روحانيوني چون آيت الله يوسف صانعي، جواز «حضور زن مسلمان ايراني بي حجاب در سينما» را گرفت و اين ديدارها ادامه يافت تا به اخذ فتواي «رقص جوانان با موسيقي پاپ» انجاميد؟! از ياد بردند كه اين جنس از گفت وگوي تفصيلي او با فقهاي اصلاح طلب نه تنها در هفته نامه سينما (شماره 793، 21 آبان 1378) كه در نشريات فرهنگي متعلق به اصلاح طلبان بازتاب گسترده مي يافت و از سال ۱۳۸۱ كه همين جوانك متوهم، سردبيري بخش ويژه تنها سايت پرمخاطب فارسي زبانان، يعني گويانيوز، را بر عهده گرفت، متن مشروح اين گفت وگوها در آن سايت منتشر مي شد؟!
http:.. newsgooyacom.payamfazlinejadphp
مگر همين جوانكي كه به روايت معاون سابق آقاي سيدمحمد خاتمي، امروز تواب است و تضمين كننده منافع دشمنان، در شهريور ۱۳۷۹ كه بيت آقاي حسينعلي منتظري حصر بود، به نمايندگي از جامعه هنري و سينمايي ايران مصاحبه اي را با وي انجام نداد كه متن اين مصاحبه نه تنها در كتاب استفتائات ايشان (جلد1، از ص 992)، بلكه به سهولت در سايت وي قابل دسترسي است؟! مگر همين پديده مجهول الهويه نبود كه روز ۲۴ شهريور ۱۳۷۹ در مقدمه آن مصاحبه، براي نشر انديشه جامعه مدني آقاي خاتمي نوشت:
«اينجانب كه همواره دغدغه رفع موانع فقهي هنر و ارائه نظريات مراجع را توسط نشر كتاب و نگارش مقاله و گفتگو داشته ام به دليل حصر بيت آن حضرت توسط مخالفان جامعه باز و كثرت گرا نتوانستم از محضرتان استفاده كنم.»
مگر گفت وگوهاي من با آقاي عباس عبدي (عضو شوراي مركزي حزب مشاركت) در باب سانسور مميزي (هفته نامه سينما، شماره 363، 21 اسفند 1377، ص 21)، مرحوم احمد بورقاني (معاون اسبق مطبوعاتي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي) پيرامون نوسازي سياسي در سينماي ايران، (هفته نامه سينما، شماره 773، 62 خرداد 1378، صفحه 21) با آقاي حميدرضا جلايي پور (عضو شوراي مركزي حزب مشاركت) در باب انديشه مدرن در سينماي ايران (هفته نامه سينما، شماره 773، 62 خرداد 1378، صفحه 21) و چهره هايي ديگر چون آقايان محسن آرمين، علي حكمت، عزت الله سحابي، ابراهيم يزدي و... نبود كه زمينه ساز طرح مفاهيمي چون «سينماي مدني»، «سينماي كثرت گرا» و «ايدئولوژي زدايي از سينما» به عنوان يك گفتمان فكري در عرصه هنر گشت؟!
در آن روزگار، نه تنها روزنامه هاي مدعي بسط و گسترش جامعه مدني، مانند روزنامه نشاط، مقالات مرا در حالي كه هنوز به سن ۱۸ سالگي نرسيده بودم، منتشر مي كردند (شماره 23، ۲۳ فروردين ۱۳۷۸، صفحه 8)، بلكه پيش تر از آن، روزنامه خرداد در ستون صفحه 3 خود كه شخصيت هاي سياسي، آراء خود را پيرامون «منشور خرداد» ابراز مي كردند، نام من به عنوان «روزنامه نگار» در آن روزنامه نقش بست؛ وقتي كه نوشتم: «از حذف و تعطيلي نهراسيد!» (شماره 12، 7 دي ۱۳۷۷، صفحه 3)
چگونه بود كه وقتي عبدالله نوري (معاون توسعه سياسي رئيس جمهور سابق) به زندان رفت و من در روزنامه پيام آزادي يادداشت مفصلي را در دفاع از او نوشتم و از نقطه ديد كانتي، وصف «واپس گرايي» را منتسب به قوه قضائيه كردم، (شماره 685، 8 آذر ۱۳۷۸، صفحه 3) معاونان سابق و لاحق آقاي خاتمي برنياشفتند كه اين پديده مجهول الهويه تازه به دوران رسيده، معلوم نيست كه از كجا پيدايش شده كه چنين بي محابا از دولت ما دفاع مي كند؟!
چرا آن هنگام كه مرحوم حجت الاسلام محمد عبايي خراساني (نماينده مردم مشهد در مجلس ششم كه انتشارات الست فردا متعلق به او بود) در سالگرد دوم خرداد ۱۳۷۹ كتاب اينجانب را با نام سينما، سياست، آزادي (انتشارات الست فردا، چاپ اول، خرداد ۱۳۷۹، ۳۰۰۰ نسخه) روانه بازار كتاب كرد، كتابي كه بازتابنده آراء رهبران فكري حزب مشاركت ايران و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در عرصه هنر بود، حضرات فحاشان فرياد نكردند كه چرا يكي از شيوخ مجمع روحانيون مبارز، از يك جوانك كتاب منتشر كرده است و مگر روزنامه هاي زنجيره اي سراسر ستايش از اين اثر نبودند!؟
چرا آن هنگام كه من در قامت مشاور رسانه اي دو عضو ارشد مجمع روحانيون مبارز (آقايان محمد عبايي خراساني و صادق خلخالي) فعاليت مي كردم، داد آقايان در نيامد كه «يكي از دشمنان نظام» ميان ما رخنه كرده است و دارد به اشاره آقاي مصطفي تاج زاده (معاون سياسي وقت وزير كشور) پروژه هاي جنگ رواني ما، چون ماجراي خبرسازي دروغ حمله به دفتر نمايندگان مجلس ششم در سالگرد حادثه ۱۸ تير ۱۳۷۹ را پيش مي برد و روزنامه ايران، اخبار آن را نيز پوشش مي دهد؟!
در آستانه برگزاري هشتمين دوره انتخابات رياست جمهوري، همين نابغه توهم و تخريب بود كه به پيشنهاد مرحوم احمد بورقاني (نماينده مجلس ششم) كار تدوين «گزارش دستاوردهاي هنري سيد محمد خاتمي در دوره نخست رياست جمهوري» را در ستاد انتخاباتي حزب مشاركت ايران بر عهده گرفت. چكيده 51 صفحه اي اين گزارش، دو روز پيش از برگزاري انتخابات رياست جمهوري در رسانه هاي فارسي زبان منتشر شد. (براي نمونه، نك: كوشش خاتمي براي دستيابي به توسعه فرهنگي و تنوع هنري، سينما جهان، شماره 7، 81 ارديبهشت ۱۳۸۰، صفحات 31، 14 و 51)
آن هنگام، در دوران فعاليت هاي هنري و سينمايي ام كه پاتوق من منزل آقايان حسين موسوي تبريزي و اسدالله بيات بود و اولي فتواي تماشاي فيلم سكسي را از راه گشايش باغ هايي از لذت تصويري توسط اروتيك كردن هنر را مي داد و از خوانندگان زني چون سيما بينا تجليل مي كرد (هفته نامه سينما جهان، شماره 43، 32 آبان ۱۳۸۰، صفحه ۱۴) و دومي از آزادي ماهواره دفاع مي كرد و تك خواني زن مسلمان را بلااشكال مي دانست، (ماهنامه فيلم و هنر، شماره ۲۸، بهمن ۱۳۷۹، صفحه 6) هيچ كس برنياشفت؟!
وقتي تابستان سال 1831 و پس از تشكيل دولت حامد كرزاي در افغانستان ، وقتي در كنار بهروز افخمي (نماينده مشاركتي مجلس ششم و فيلمساز) و به دعوت يوسف اعتبار، رئيس دفتر رئيس جمهور افغانستان، به كابل رفتم و پس از ۱۰ روز رايزني با وي و مديرعامل راديو و تلويزيون ملي افغانستان طرحي را براي احياء سينماهاي آن كشور ارائه كردم، جوان نازنيني بودم كه رازدار افاضات و افتضاحات نمايندگان مشاركتي در خارج از كشور بود و همان هنگام كه در حضور شخصيت هاي بين المللي و رئيس جمهور افغانستان، در سمينار «مسعودشناسي» سخنراني اي را پيرامون احمد شاه مسعود ايراد كردم، از سوي رسانه هاي بين المللي تحسين مي شدم. چرا معاونين سابق رييس جمهور، وقتي كه من در كنار برخي از اعضاء هيأت دولت از جمله خود آقاي محمدعلي ابطحي و در حضور آقايان عبدالله رمضان زاده و محمد ستاري فر و جمعي از نمايندگان مجلس ششم چون خانم ها فاطمه حقيقت جو ، شهربانو اماني، الهه كولايي و مرحوم بهاالدين ادب، در مقابل پلكان هواپيماي ايران اير به استقبال شيرين عبادي كه برنده جايزه صلح نوبل شده بود، رفتم، نه تنها از نبوغ من در زمينه توهم و تخريب سخني نمي گفتند، بلكه به اعتبار حضور من به عنوان سردبير بخش ويژه سايت گويانيوز از من و كار ژورناليستي ام ستايش مي كردند؟!
(براي نمونه، نك: گويانيوز، 32مهر 2831، http:.. newsgooyacom.politics.archives.000454php روزهايي كه خانه من پاتوق آقايان احسان نراقي، غلامحسين صالحيار و سيامك پورزند بود،(فيلم و عكس ميزباني هاي نگارنده موجود است) كساني كه از مجريان پروژه گفت و گوي تمدن هاي آقاي خاتمي بودند، معلوم بود از كجا آمده بودم و چه پديده اي هستم، اما امروز كه به بازخواني انتقادي خودم و جريان مدعي اصلاح طلبي روي آورده ام ، خودم مجهول الهويه و خانواده ام منافق مي شوند؟!
وقتي براي روزنامه هاي نشاط، خرداد، پيام آزادي ، صداي عدالت ، جامعه مدني، حيات نو، اخبار و... مي نوشتم، پژوهش هايم در باب سينما و روحانيت و نقدهايم در نشرياتي مانند پروين ، فيلم و سينما، هنر هفتم، قرن 12 و...منتشر مي شد و به عنوان تحليلگر سياسي با نشريات اينترنتي مانند پيك ايران ، سايت فارسي صداي آمريكا ، اخبار امروز، پيك نت، مهديس، سياه و سپيد و... همكاري مي كردم و پيرامون هر موضوعي ، راديو فردا گفت و گويي از من را مخابره مي كرد ، دم برنياوردند كه اين آدم كيست كه ناگهان به يك پژوهشگر تبديل شده است؟! چرا به انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران كه از سال ۱۳۷۸ عضو آن بودم و بعد به انجمن نويسندگان و منتقدان سينمايي ايران كه از ۱۳۷۹ عضو آن بودم و نيز به فدراسيون جهاني روزنامه نگاران در شيكاگو كه از سال ۱۳۸۰ عضو آن بودم ، نگفتند كه اين نابغه توهم و تخريب ، تنها هنرش آسمان و ريسمان تاباندن است؟!
وقتي كه زمستان ۱۳۸۳، رسوايي انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در ماجراي وبلاگ نويسان پيش آمد، مگر آقاي رجبعلي مزروعي (رييس انجمن و مشاور رييس جمهور سابق) نبود كه با اصرار از همين جوانك مجهول الهويه كه با اصلاح طلبان به مرزبندي سياسي رسيده بود، براي حضور در جلسه اي خصوصي دعوت كرد و هنگامي كه گزارش اين جلسه به دست آقاي سيد محمد خاتمي رسيد، رييس جمهور وقت براي ديداري ازمن دعوت كرد و به خيالش به دلجويي پرداخت؟! شرح اين ديدار را كه پيش و پس آن آميخته به تهديد و ارعاب بود ، بارها بازگفته ام.
آيا هنگامي كه بام تا شام را در كنار آقاي محمدمهدي فقيهي ، سردبير روزنامه انتخاب مي گذراندم، آن روزها پاي بساط منقل بودم و با بازيگران سينما روابط غيراخلاقي داشتم؟! مگر در همان روزگار نبود كه روزنامه انتخاب ، با من به عنوان منتقد سينمايي مصاحبه مي كرد ، نقدهاي هنري من را انتشار مي داد (شماره ۳۷۶، 6 مرداد ۱۳۷۹ ، صفحه 7) و نه تنها آقاي طه هاشمي (عضو سابق هيأت مديره دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم و مدير مسئول وقت روزنامه انتخاب) در ديدارهاي مان از خوانندگاني چون گوگوش، به مثابه يك فرصت ياد مي كرد، بلكه در باب مباني فرهنگي جريان نوانديشي ديني با من به بحث مي نشست؟! (سينما جهان، شماره ۱۹، 9 مرداد ۱۳۸۰) مگر نه اينكه در همان روزگار يادداشت هاي سياسي من در ستون اول اين روزنامه به چاپ مي رسيد؟!
آيا ماحصل حضور در دفتر آقاي محمدمهدي فقيهي نبود كه ايشان اين جوان ضد انقلاب را كه به خيالش از خانواده اي منافق برخاسته ، مامور انتشار پيش شماره روزنامه اخبار امروز كرد؛ روزنامه اي به صاحب امتيازي طه هاشمي و سردبيري ايشان. آيا ايشان جلسات مكرر من با حضور آقاي فريدون صديقي را در اين باب از ياد برده اند؟! چرا اجازه داديد كه اين آدم گروهكي سرمقاله نخستين شماره روزنامه اي مدعي ارزشگرايي شما را بنويسد (شماره يك، ۱۹ بهمن ۱۳۸۱ ، صفحه 1) و پس از آن هم اين ارتباط حفظ شد، تا جايي كه در سال ۱۳۸۳ ، هنگامي كه آقاي فقيهي از اعضاء ارشد ستاد تبليغات انتخاباتي آقاي دكتر علي لاريجاني در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري بود، مرا به سمت مشاور خود در خبرگزاري انتخاب (ارگان رسانه اي وتبليغاتي آقاي لاريجاني) برگزيد و نزديك يك سال ، همين نويسنده منافق و گروهكي، در خلوت خصوصي و خانه آقاي فقيهي واقع در محله ديباجي تهران راه داشت؟! آيا آقاي فقيهي جلساتي را هم كه در منزل ايشان و با حضور من و آقاي دكتر جواد وعيدي (معاون امنيت بين الملل شوراي عالي امنيت ملي) پيرامون بحث درباره شيوه تبليغات اينترنتي براي آقاي دكتر لاريجاني برگزار شد را از ياد برده اند؟!
آيا بايد از اوصاف حقوقي به دست آوردن خانه مجلل ايشان در محله ديباجي (جنب پارك ارغوان ) كه در سه طبقه بنا شده است، بگويم يا از دفتري چند صد متري در خيابان پروين اعتصامي (حوالي ميدان فاطمي) كه به رايگان براي فعاليت فرهنگي در اختيار ايشان بود، رازگشايي كنم ؛ مكاني كه پاتوقي بود براي هر فعاليتي غير از فرهنگ ! يا از كلكسيون هاي فرش و ادكلن منزل ايشان يا سي. دي هاي طربناك و فيلم هاي مخصوص مورد علاقه شان بگويم و يا از بودجه هايي كه از سوي يك نهاد خاص براي فعاليت هاي خاص در اختيارشان بود كه سرنوشت نامعلومش براي من معلوم است؟!
من به دستور شرع مقدس اسلام از ورود به حوزه خصوصي انسان ها ، پرهيز دارم، اما آقاي محمدمهدي فقيهي خوب مي دانند كه چه سندهاي صوتي و مكتوبي در اختيارم هست كه انتشارش قطعا به مصلحت جرياني كه مدعاي نوانديشي ديني را دارد، نيست . آيا در طول آن همه مدت كه به روزنامه انتخاب و بعد خانه ايشان ، به همراه دوستانم رفت و آمد داشتم، دچار بيماري خود ادراري وشب اداري بودم؟! اگر چنين است، لابد آثار آن بيماري در مكان هاي متعلق به آقاي فقيهي و حوزه خصوصي ايشان هنوز باقي است كه چنين برآشفته اند.
خرسندم كه شخصي چون آقاي محمدمهدي فقيهي در همراهي و هم كلامي با معاونان رييس جمهور سابق و رسانه هاي لائيك وسلطنت طلب مرا به فحش مي كشد و پدري مرحوم را متهم به فعاليت در گروهك تروريستي منافقين مي كند. از ديگر سو، متحيرم كسي چون او كه رسوايي ماجراي سفر اروپايي اش و مذاكراتش با چهره هاي معلوم الحال در ميان فعالان سياسي مشهور است و امروز القاب ونشان هايش را به پاس فحاشي به ذخاير انقلاب اسلامي ايران، از سلطنت طلبان و معاندان نظام مي گيرد، مرا به جرم ارتباط با مخالفان جمهوري اسلامي، تهديد به دادگاه و زندان مي نمايد.
مي خواهند «شكوه قدسي توبه» را بشكنند
به تفضيل در پيشگفتار كتاب شواليه هاي ناتوي فرهنگي (انتشارات مؤسسه كيهان ، بهمن ۱۳۸۶) نوشته ام پنج سال است كه از احزاب اصلاح طلب دل بريده ام. قدم به قدم ، با آن ها به مرزبندي شفاف رسيده ام و از لحظه لحظه هم نفسي وهم نشيني با اين طايفه توبه كرده ام و البته هزينه هاي بسيار دادم. در فرآيند اين مرزبندي، هر جا كه در قامت مشاور حضوري داشته ام يا سخنراني اي كرده ام و مقاله اي نوشته ام، كوشيدم تا بي توقع پاداشي و فارغ از بندگي حزب و گروهي، همنسلانم را از فاجعه اي سياه كه دولت موسوم به اصلاحات پديده آورد، آگاه كنم. اين آگاهي سازي، به قدر مقدور و وسع ناچيز من، ثمره هايي اندك، اما نيك داد. آخرين نمونه آن، هياهوهايي بود كه اعضاء حزب مشاركت ايران در جلسه سخنراني ام، روز ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ در دانشكده فني دانشگاه فردوسي مشهد آفريدند؛ به دانشجويان پاكباخته بسيجي حمله ور شدند و تهديدم كردند كه بلايي سرم مي آورند تا مزه داغ و درفش حقيقي را خارج از زندان دريابم.
حالا به خيال خود مي خواهند توابان را نقره داغ كنند تا از اين پس كسي قدرت و جرات انديشيدن درباره خود و گذشته اش را نداشته باشد. حالا مي خواهند توابان را چنان به لجن بكشند تا ديگران بدانند كه اگر روزگاري تن به بازخواني انتقادي كارنامه سياسي شان دادند، سرنوشتي سياه آكنده از فحش و فضاحت در انتظارشان است و اين فحاشي ها، چنان گسترده و آميخته به تهمت هاي ناموسي و خانوادگي مي شود تا روان آدمي فرو بپاشد. حالا به خيال خام خود مي خواهند توان رازگشايي و فاش گويي پيرامون هشت سال بسط انديشه هاي سكولاريستي در ايران را از منتقدان خود سلب كنند.
«شكوه قدسي توبه»، اما نزد انساني كه طعم بازگشت به طرق الي الله را چشيده است، چنين آسان نمي شكند. هر كلمه از اين فحاشي ها و تهمت ها، راهي است به سوي اثبات اين دعوي كه شعارهاي اصلاح طلبي، دموكراسي خواهي، حقوق بشر و آزادي، تنها شعارهايي است معطوف به قدرت و براي رسيدن به حاكميت.
در دايره اين قدرت اگر گام برداري و در اردوگاه اصلاح طلبان بماني، شريف و پرشراره هستي، صاحب جوايز جهاني مي شوي، عناوين متعدد مي يابي و بر سكوي نظريه پردازي مي نشيني، همه براي اين است كه چنان يك عروسك، توجيه گر عوام فريبي ها و شعارهاي پوچي باشي كه در خلوتت به آن مي خندي. نه تنها از آزادي منتقد، بلكه طوطي وار از آزادي مخالف و معاند و محارب مي گويي، اما به لحظه اي كه خارج از دايره تعريف شده اصلاح طلبان براي ذهن تو منتقدي سخني بگويد، «بايد» طرد و تكفيرش كني. نمي داني كجا ايستاده اي، اما سال ها پيش، من دانستم كه اسير حزبي پادگاني هستم كه انديشيدن و تامل در آن نكوهيده شده است. فكر مي كنند كه جاي انديشيدن را مي توان با اعطاء القاب و جوايز و بورس هاي تحصيلي در كشورهاي اروپايي و آمريكايي پر كرد، اما موج استقبال جوانان از انديشه اصول گرايي، همه نقشه هايشان را برهم زد.
اما بيرون اين دايره شعار و قدرت اگر قدم بزني و بينديشي، مي شوي ضد انقلابي كه خانواده ات نيز منافق و تروريست هستند؛ مي شوي آدمي مجهول الهويه كه دچار شب ادراري هستي؛ مي شوي نابغه توهم و تخريب و سارقي حرفه اي كه از زير بوته سربرآورده اي؛ مي شوي مريض جنس و آدمي شراب خوار كه براي تضمين منافع دشمنان نظام به هركسي دروغ مي بندي؛ خلاصه، مي شوي پديده اي كه هيچ يك از رفقا وهمكاران پيشين، لحظه اي تو را به جا نمي آورند و طرد و تكفير مي شوي.
اين ها را معاونان سابق رئيس جمهور، رهبران خودخوانده جريان نوانديشي ديني و فعالان رسانه اي لائيك و سلطنت طلب به من گفتند و اگر به من بود، به سياق سابق دم برنمي آوردم، اما گفتم كه پاي ناموس و خانواده اي، پاي حيثيت روزنامه و مدرسه علميه اي و برجسته تر از همه، پاي «شكوه قدسي توبه» در ميان است. با اين همه، شكوه قدسي توبه، هيچ بودن است؛ همانند آنكه حضرت امام خميني(ره) فرمودند:
«ما خودمان چيزي نيستيم، هر چه هست اوست. اگر عنايات او نبود ما هيچ بوديم؛ چنانچه از ازل هيچ بوديم و بعدها هم از حيث حيثيت خودمان هيچيم. منتها ما هيچ ها، اشتباه داريم، خيال مي كنيم ما هم يك چيزي هستيم و اين يك حجابي است بين ما كه اميدوارم خداي تبارك و تعالي اين حجاب را بردارد و ما بفهميم كي هستيم.»
پيام فضلي نژاد
(کیهان مورخ چهارشنبه ۱۲ تیر)
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 16:53  توسط رضا  | 

اخيراً يكي از روحانيون مدعي اصلاحات و عضو شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز طي سخناني در مراسم نوزدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام(ره) كه از سوي آيت الله طاهري امام جمعه سابق اصفهان و جمعي از مدعيان اصلاحات در اين شهر برپا شده بود، زبان به هتاكي و فحاشي كم سابقه اي عليه آيت الله مصباح يزدي گشوده است. سخنان اين مدعي اصلاحات كه چند ماه قبل نيز با تحريف نظر صريح حضرت امام درباره نهضت آزادي تلاش كرده بود سوابق ضد امامي و ضد انقلابي اين گروهك منحرف را پاك كند! ارزش نقد ندارد ولي از آنجا كه مدتي است جريان مدعي اصلاحات به تلويح يا تصريح از ديدگاه انحرافي جدايي دين از سياست حمايت كرده و نظرات امام راحل(ره) را مخصوصاً به نفع اين حركت ضد انقلابي تحريف مي كند و در همان حال دانشمنداني را كه به دفاع از خط مبارك حضرت امام(ره) و مخالفت با ديدگاه انحرافي جدايي دين از سياست برخاسته اند به باد فحش و ناسزا مي گيرد، اشاره به نكاتي در اين باره ضروري به نظر مي رسد.
1- ابتدا به اين نمونه ها توجه كنيد؛
«تفكر شيعه موجب انحطاط مملكت ما و مانعي براي دموكراسي است»!، «قوانين اسلامي متعلق به 14 قرن پيش است و جوابگوي مشكلات جوامع در زمان حال نيست»! «فرهنگ شهادت طلبي باعث ترويج خشونت مي شود»، «انقلاب اسلامي شبيه استبداد قجري است»! «هيئت هاي مذهبي منشا خشونت هستند و بسيجي ها اعضاي تشكيل دهنده اين هسته ها مي باشند»! «اصلي ترين مشكل اصلاحات اين است كه در كشور ما ايران هنوز خدا نمرده است»! «قلم فقها در طول تاريخ آغشته به خون انديشمندان بوده است»! «راه و بينش امام خميني بايد به موزه تاريخ سپرده شود»! «ائمه معصومين هم قابل نقد هستند»! «اين نظريه كه سياست عين ديانت و ديانت عين سياست است، زائيده افكار عاميانه است»! «امام حسين قرباني خشونت جدش درجنگ هاي صدر اسلام شد»! «مظاهر ديني مانند حجاب و حياي زنان، نماد عقب افتادگي است»! «جواناني كه به مسجد مي روند و كتاب هاي مذهبي مي خوانند از نظر ساختار فكري و رواني ضعيف هستند»! «مبارزه با اسرائيل مبناي فقهي و حقوقي ندارد»! «اثبات حق حاكميت به معناي حقوقي آن براي خدا اشكالات فراواني دارد»! «دستورات طالبان و قوانين مصوب در ايران از يك كاسه است»! «انديشه ارزش گرايي اسلامي از سنخ تفكر طالبان است»! «امام را بايد نقد كرد»! «انزوا و عقب افتادگي ثمره دو دهه انقلاب است»! «قرآن قابل نقد است»! و...
موارد فوق، فقط اندكي از بسيارها و بخش كوچكي از هزاران نمونه مشابه ديگر است كه مدعيان اصلاحات طي 8 سال حاكميت بر دولت و مجلس، در مقاله ها، مصاحبه ها، سخنراني ها و سمينارهاي خود عليه خدا، رسول خدا(ص)، ائمه اطهار(ع)، اسلام، انقلاب، امام(ره)، نظام، مردم و... بر زبان و قلم خويش آورده اند و تمامي آنها به صورت مكتوب و مستند موجود و براي همگان قابل دسترسي است.
نكته قابل توجه آن كه تقريباً تمامي مدعيان اصلاحات از اين نظرات و ديدگاههاي زشت و پلشت حمايت كرده و يا بدون اعتراض و موضع گيري از كنار آن گذشته اند و در اين ميان سكوت همراه با حمايت برخي از اعضاي مجمع روحانيون مبارز كه يكي از گروه هاي اصلي در جبهه موسوم به اصلاحات بوده اند، بسيار سؤال برانگيز و غير قابل توجيه است و معلوم نيست چگونه مي توان پذيرفت افرادي در كسوت روحاني - و بعضاً با سوابق انقلابي- و ادعاي اعتقاد به مباني اسلام و انقلاب در مقابل اينهمه اهانت و پلشتي عليه خدا و پيامبر و ائمه و اسلام وانقلاب و امام نه فقط سكوت كرده و كمترين عكس العملي نشان ندهند، بلكه با اهانت كنندگان ائتلاف حزبي و سياسي نيز داشته باشند؟! مخصوصاً آن كه اين هجوم بي شرمانه به مباني اسلام و انقلاب در خلوت و به طور پنهاني صورت نگرفته كه آقايان بتوانند سكوت در برابر آن و يا حمايت از اهانت كنندگان را به بهانه «بي خبري» توجيه كنند. همه اين مواضع ضد اسلامي و ضد انقلابي در روزنامه ها و نشريات زنجيره اي متعلق به جبهه اصلاحات چاپ و منتشر شده و اين نشريات و گردانندگان آن به صراحت و آشكارا مورد حمايت و پشتيباني مالي و سياسي گروههاي مدعي اصلاحات- از جمله مجمع محترم روحانيون مبارز- بوده است. بنابراين چگونه است كه اگر بخشدار فلان نقطه دور افتاده كشور، سخني برخلاف حزب و گروه آقايان بر زبان مي آورد، بلافاصله عليه او موضع گرفته و به جرم اين كه «اصلاحات را درك نكرده است» از كار بركنارش مي كردند، اما در مقابل اهانت آشكار و صريح همفكران و هم حزبي هاي خود به اسلام و امام و انقلاب، از يك اعتراض خشك و خالي هم دريغ مي ورزيدند؟! البته برخي از آنان، از جمله جناب آقاي كروبي در مواردي با اينگونه اهانت ها به شدت برخورد مي كرد و حتي در نمونه اي از اين برخوردها از محافل آمريكايي و اسرائيلي به عنوان خاستگاه احتمالي تبليغات سوء مدعيان اصلاحات ياد كرده بود و اين روزها نيز آشكارا مي كوشد با ساير گروه هاي مدعي اصلاحات مرزبندي روشن و مشخصي داشته باشد.
2-اكنون با سوابقي كه فقط به گوشه اي از آن اشاره شد به آساني مي توان پاسخ اين دو پرسش را يافت. اول؛ آن كه چرا آمريكا از جبهه اصلاحات حمايت مي كند؟و دوم اين كه چرا مدعيان اصلاحات به مدافعان خط مبارك امام(ره) حمله مي كنند؟
الف: درباره پرسش اول بايد گفت، مقامات آمريكايي و شخص بوش علي رغم كينه عميقي كه از اسلام، انقلاب و امام راحل(ره) دارند، وظيفه خود مي دانند آشكارا از جبهه اصلاحات حمايت كنند تا آنجا كه رئيس جمهور آمريكا در نطق سالانه خود به دولتمردان و سرمايه داران بزرگ آمريكايي كه نگران شكست هاي پي در پي اصلاح طلبان در انتخابات ايران بودند، اطمينان مي دهد همه امكانات خود را براي حمايت از اين جبهه به كار گيرد... چرا...؟!
ممكن است اصلاح طلبان ادعا كنند حمايت آشكار بوش از آنها براي بدنام كردن اين جبهه بوده است كه بايد گفت؛ اگر مواضع و عملكرد جبهه اصلاحات با مواضع و خواسته هاي رسماً اعلام شده آمريكا همخواني و انطباق نداشت، ادعاي اصلاح طلبان قابل قبول بود ولي در حالي كه مواضع و عملكرد مدعيان اصلاحات با خواسته هاي آمريكا انطباق كامل دارد، حمايت دولتمردان آمريكايي از مدعيان اصلاحات نه فقط تعجب آور نيست، بلكه اين حمايت توضيح و علت كاملاً روشني نيز دارد. مگر آمريكا بينش و منش حضرت امام(ره) را اصلي ترين دشمن خود نمي داند؟ بنابراين وقتي اصلاح طلبان اين بينش و منش و خاستگاه آن يعني اسلام ناب محمدي(ص) و پيامبر خدا (ص) و ائمه معصومين(ع) را مورد هجوم قرار مي دهند، بديهي است كه آمريكا اين جبهه را دوست و حامي خود تلقي كند كه مي كند.
ب: و اما با توجه به شرح مستندي كه از مواضع و عملكرد مدعيان اصلاحات ارائه شد پاسخ پرسش دوم يعني انگيزه مدعيان اصلاحات از حمله به مدافعان بينش و منش حضرت امام(ره) نيز بي نياز از توضيح است و كساني كه آشكارا از بينش و منش امام راحل(ره) به عنوان مانع اصلاحات موردنظر خود ياد مي كنند بسيار بديهي است كه مدافعان خط مبارك حضرت امام(ره) را دشمنان سياسي خود تلقي كرده و روشنگري هاي عالمانه و مستند آنان را يكي از عوامل اصلي رويگرداني مردم از جبهه اصلاحات بدانند و از آنجا كه بسياري از سركردگان جبهه مدعي اصلاحات نشان داده اند فقط به قدرت سياسي آنهم براي بهره گيري بيشتر از چرب و شيرين دنيا مي انديشند، تمامي عواملي كه مانع رسيدن آنها به قدرت باشد-از جمله روشنگري هاي دانشمندي مانند آيت الله مصباح يزدي- را به چشم دشمن مي نگرند!
بديهي است كه در اين ميان، نمي توان نقش عوامل ديگري نظير كج فهمي، كم سوادي، حسادت، تعصب هاي كور حزبي و امثال آن را ناديده گرفت.
3-نگاهي گذرا به سخنان عضو شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز در حسينيه اعظم اصفهان به وضوح نشان مي دهد كه اظهارات وي مجموعه اي از دروغ بافي، فحاشي، وارونه نمايي و عقده گشايي كور عليه آيت الله مصباح يزدي است و اين برخورد ضمن آن كه از كم سوادي و فقدان آگاهي ديني و سياسي سخنران حكايت مي كند، نشانه عصبانيت مشاراليه از دفاع جانانه، دائمي و عالمانه آيت الله مصباح يزدي از خط مبارك حضرت امام(ره) نيز هست!
عضو مركزيت مجمع روحانيون مبارز در حالي آيت الله مصباح يزدي را به دوري از خط امام(ره) متهم مي كند كه آيت الله مصباح در ميان بزرگان حوزه، مبارزان قبل از پيروزي انقلاب و توده هاي مردم به دفاع از بينش و منش امام راحل(ره) و مخصوصاً مخالفت علمي و مستند با تفكر جدايي دين از سياست، شناخته مي شود و صدها جلد كتاب و جزوه، هزاران ساعت سخنراني و مصاحبه مكتوب و مضبوط ايشان گوياترين گواه آن است. آقاي مدعي اصلاحات آيت الله مصباح را به رئيس فرقه مصباحيه! و مشابه طالبان معرفي مي كند! و عمداً فراموش مي كند كه حزب ايشان هنگام حمله آمريكا به افغانستان از گروه طالبان به عنوان يك جريان انقلابي! ياد كرده و پيشنهاد حمايت از گروه طالبان در جنگ با آمريكا را داده بود! يادتان كه نرفته؟! و يا عمداً فراموش كرده است كه هم حزبي هاي ايشان به تبعيت از آمريكا و اسرائيل نوشته بودند جمهوري اسلامي ايران -يعني يادگار امام راحل(ره)- همطراز طالبان است!! و يا به عمد از خاطر خود برده اند كه در اوج حملات ناجوانمردانه مدعيان اصلاحات به بينش و منش حضرت امام(ره) و در حالي كه همين آقاي مدعي اصلاحات و دوستان هم حزبي او، از اين حملات حمايت كرده و يا در مقابل آن سكوت كرده بودند، آيت الله مصباح يزدي در سلسله مباحث خود در نمازجمعه تهران به دفاع مستند و عالمانه از بينش سياسي و معرفتي حضرت امام(ره) پرداخت و در همان حال طعنه هاي امثال سخنران حسينيه اعظم اصفهان و دوستان هم حزبي او را به جان خريد و دست از عقيده راسخ خود به راه امام(ره) نكشيد...
حالا بايد از اين آقاي مدعي اصلاحات پرسيد؛ حضرتعالي و دوستان هم حزب و جبهه تان كه بسيج را عامل خشونت مي دانستيد و فرياد «توپ تانك بسيجي ديگر اثر ندارد»! سر مي داديد و معتقد بوديد بينش امام بايد به موزه تاريخ سپرده شود! و... خط امامي هستيد؟ يا آيت الله مصباح كه هزاران ساعت سخنراني در محافل و مجامع مختلف و از جمله در جمع بسيجيان براي تبيين و ترويج خط امام(ره) داشته است؟! اسناد موجود را كه نمي توانيد انكار كنيد. راستي! يادتان هست امام راحل(ره) درباره همين بسيج- كه حزب شما آنها را عامل عقب افتادگي و خشونت مي داند!- فرموده بود: «من به دست و بازوي بسيجيان بوسه مي زنم و به اين بوسه افتخار مي كنم» و يادتان نرفته كه همان بزرگوار گفته بود: « از خدا مي خواهم با جمع بسيجيان محشورم فرمايد»... خجالت نكشيد! توبه كنيد!
حسين شريعتمداري
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 18:35  توسط رضا  | 

ماهنامه رويش كه از سوي يكي از مجريان مشهور صداوسيما منتشر مي شود در شماره اين ماه خود با محمدرضا خاتمي-دبيركل سابق حزب افراطي مشاركت-و همسرش زهرا اشراقي گفت وگو كرده است. در اين گفت وگو خاتمي به ضرورت انتقاد از مواضع امام راحل(ره)(!) اشاره كرد و اظهار داشت:
«وقتي مطالب امام(ره) را بررسي مي كنيم، چيزهايي به سود و چيزهايي هم به ضرر ما است.
متاسفانه ما امام(ره) را به يك شخصيت دست نيافتني تبديل كرديم كه حتي بحث در مورد ايده ها و افكارشان، امروز مجاز شمرده نمي شود. ممكن است چند سال ديگر خيلي دير شده باشد.
بحث نقادي امام(ره) بايد طرح شود تا ديدگاه هاي اصلي ايشان مشخص شود. ما كه امام(ره) را معصوم نمي دانيم. امكان دارد كه ايشان هم در دوره اي كمي و كاستي داشته باشند.
افكار امام(ره) از قبل از انقلاب تا بعد از انقلاب خيلي تغيير كرد.»
در ادامه اين گفت وگو زهرا اشراقي همسر محمدرضا خاتمي نيز ضمن ارائه تبييني بديع! از مفهوم «انقلاب» و «اعتدال» اظهار داشت: «به نظر من وقتي در ايران انقلاب شد. يعني همه ما تندرو هستيم. اصلاً انقلاب يعني تندروي، هركسي خودش را انقلابي بداند. تندروست و هركسي هم كه به تندروي، تغييرات و اصلاحات اعتقاد نداشته باشد به معني اعتدال است كه در كشور ما هيچ معنايي ندارد. اعتدال يعني سكوت محض و بي تفاوتي نسبت به همه چيز»(!)
زهرا اشراقي سپس به موضوع كانديداتوري احتمالي حجت الاسلام مهدي كروبي در انتخابات رياست جمهوري آتي به عنوان نماد مقابله با تندروي در جبهه اصلاحات اشاره كرده است.
«فكر نمي كنم آقاي كروبي راي بياورند. ببينيد يك سري افراد هستند كه راي نمي دهند كه به اصطلاح به آن ها راي هاي خاموش مي گوييم. آن ها منتظر انگيزه اي براي راي دادن هستند و آقاي كروبي آن انگيزه را ايجاد نمي كنند.»
در ادامه اين گفت وگو محمدرضا خاتمي به موضوع حجاب زنان در جامعه اسلامي پرداخته و با اعلام اين ادعاي عجيب كه زنان بدحجاب به دليل ابراز مخالفت با نظام جمهوري اسلامي از پوشش مناسب دوري مي كنند(!) مدعي شد:
« من نمي دانم بدحجابي و يا خوش حجابي به چه چيزي گفته مي شود. اما من اصولا پديده بدحجابي را يك پديده سياسي مي دانم نه اجتماعي. يعني كساني كه ما آن ها را بدحجاب مي ناميم به نوعي با اين كار اعتراض خودشان را نشان مي دهند.»(!)
زهرا اشراقي هم در چارچوب انديشه هاي همسرش تاكيد كرد:
«اين حجابي كه الان وجود دارد، نيست. وقتي مي گويند خانم ها بدحجاب، من نمي دانم حد بدحجابي كجاست.
حجابي كه در ادارات و خيابان مي بينيم حجابي نيست كه اسلام و دين گفته، بنابراين هيچ شاخصه اي وجود ندارد و اگر به كسي بگوييم بدحجابي را تعريف كن ، نمي تواند.»
زهرا اشراقي سپس نقل قول عجيبي را درخصوص حجاب به حضرت امام خميني(ره) منتسب نمود كه مطابق رويه معمول موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) در برابر انتسابات اصلاح طلبان به امام راحل(ره)، موسسه مذكور تاكنون مشي سكوت را در مقابل آن برگزيده است! زهرا اشراقي ادعا كرد:
«حرفي كه آقا ]امام خميني(ره)[ به من زدند دقيقاً اين بود:
«همين اندازه كه حتي زن هاي شمال تهران پذيرفته اند يك روسري كوچك را روي سرشان بيندازند بايد خدا را شكر كنيم و خيلي هم ممنون هستيم، ما بيشتر از اين انتظار نداريم.»(!)
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 20:3  توسط رضا  | 

جاسبی در سخنانی به مناسبت ربع قرن فعالیت دانشگاه آزاد گفت :من بارها گفته‌ام «من به صندلي نچسبيدم و اين صندلي است که به من چسبيده» و هر روزي که مسوولين نظام تصميم گرفتند من در سنگر ديگري خدمت کنم استقبال مي کنم و ناراحت هم نمي‌شم و فکر مي‌کنم بار سنگيني از دوش من برداشته مي‌شود، اما اينکه کسي که هيچ مسووليتي ندارد و در قد و قواره‌اي هم نيست که اين حرفها را بزند و براي مطرح کردن خودش گنده گويي کند بهتر است جوابش راندهيم و از كنارش بگذريم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:37  توسط رضا  | 

 

مدير مركز مطالعات و تدوين تاريخ معاصر ايران گفت: سال گذشته يكي از اساتيد دانشگاه آزاد در ديدار با رهبري به انتقاد از جاسبي پرداخت و بعدها اين استاد از اين دانشگاه اخراج شد. 

 

به گزارش  فارس، عباس سليمي نمين جمعه در جلسه سه ساعته نقد دانشگاه آزاد اسلامي كه در مسجد امام حسن (ع) بيرجند برگزار شد، با اعلام اين خبر افزود: امروز ميلياردها تومان پول در دست جاسبي است و اگر نظارت مي‌شد مشكلي نبود اما اينكه اموال و امكانات صرف رشد فردي وي مي‌شود كه جاي تاسف دارد.

وي بر قانون گرايي در دانشگاه آزاد تاكيد كرد و اظهار داشت: قانون گرايي در كشور بحثي اساسي است چرا كه قانون مي تواند عدالت را در جامعه نهادينه كند و جلوي انحرافات اساسي در كشور را بگيرد و از سويي ديگر عدم توجه به قانون و عدم اتكا به قوانين مي تواند منافع كشور را به خطر بيندازد.

مدير مركز مطالعات و تدوين تاريخ معاصر ايران با انتقاد از روند مديريتي جاسبي گفت: متاسفانه فردي آن قدر احساس قدرت مي كند كه در مقابل قانون مي ايستد و بعد يك سري عملكردها از خود نشان مي دهد و برخورد جاسبي نيز با كارشناسان تحقيق و تفحص نوعي توهين به ملت است.

سليمي نمين در پاسخ به شعارهايي كه بر عليه وي در اين جلسه داده مي شد، اظهار داشت: جاسبي از غفلت جنبش دانشجويي و دانشجويان سوء استفاده كرده است و الان كه يك نويسنده مي‌خواهد به نقد دانشگاه آزاد بپردازد با برخوردهاي ناشايست عده‌اي مواجه مي‌شود و اين برخوردها شأن دانشجويي را زير سوال مي‌برد.

وي تصريح كرد: مشخص نيست كه چرا هر جايي قرار است به نقد دانشگاه آزاد بپردازم با اين چنين برخوردهايي مواجه مي‌شوم و اين برخوردها حتي در دانشگاه فردوسي كه جداي از دانشگاه آزاد است نيز بود و احساس مي شود مفسده مديريتي جاسبي خيلي شديد است.

مدير مركز مطالعات و تدوين تاريخ معاصر ايران در پاسخ به اين سوال كه چرا اكنون به فكر نقد دانشگاه آزاد افتاده‌ايد،؟ گفت: در دهه 60 نيز من به مديريت دانشگاه انتقاد مي كردم اما در آن زمان جاسبي مثل امروز احساس قدرت نمي كرد و پاسخ ما را مي داد و به انتقادات ما در كيهان هوايي جواب مي داد اما اكنون به افكار عمومي به خاطر احساس قدرت اعتنا نمي‌كند.

سليمي نمين اضافه كرد: مديريت دانشگاه آزاد اسلامي بر خلاف ديگر دانشگاه‌ها در مقابل تحقيق و تفحص مجلس مقاومت كرد و مداركي ارائه نداد و اين نشانه جدي بودن مفسده مديريتي جاسبي است.

وي در پاسخ به سوال يكي ديگر از معترضان مبني به اين كه شما با چه اجازه‌اي به نقد جاسبي مي پردازيد، اظهار داشت: من يك نويسنده‌ام و حق دارم معظلات اجتماعي را نقد كنم.

شركت كننده‌اي ديگر سوال كرد كه نقد شما يك طرفه است و تنها به انتقاد از يك جناح مي پردازيد كه سليمي نمين در پاسخ گفت: هر كجا تخلفي ديده‌ام تذكر داده‌ام، به عنوان مثال 5 ماه پيش به حدادعادل در خصوص تخلفات اقتصادي يك نماينده اصولگرا تذكر دادم و در نامه‌ام به حداد اعلام كردم كه شاهي عربلو رئيس كميسون اقتصادي مجلس فساد دارد و همين نامه باعث شد وي در انتخابات مجلس هشتم رد صلاحيت شود.

مدير مركز مطالعات و تدوين تاريخ معاصر ايران افزود: تفاوت شاهي عربلو با جاسبي در اين بود كه شاهي عربلو باند قدرتي براي دفاع از خود تشكيل نداده بود ولي جاسبي باند قدرتي ساخته است تا از خود دفاع كند.

سليمي نمين از سخنراني خود در شيراز در هفته آينده خبر داد و تاكيد كرد: جاسبي مال ملت را مال خود ساخته است و بايد پاسخ دهد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:24  توسط رضا  | 

مرتضي آقاتهراني منتخب مردم تهران در مجلس هشتم شوراي اسلامي گفت: كساني كه دلداده احزاب و گرايش هاي منحرف اند؛ روزي مطهري ها را ترور مي كنند و روز ديگر آقاي مصباح يزدي را ترور شخصيت مي سازند.
وي در گفت وگو با فارس با گراميداشت مناسبت شهادت استاد مطهري، درباره مراجع فكري نسل امروز گفت: به فضل الهي افرادي به عنوان حجت هاي علمي معرفي مي شوند كه سنگ بناي اسلام اند، البته آنها را بايد شناخت و از بركت وجودشان سيراب شد. حضرت امام(ره)، كتاب هاي شهيد مطهري را بدون چون و چرا مفيد معرفي كردند. حضرت آقا عين اين كار را انجام دادند و با توجه به اينكه در زمان حيات حضرت استاد آيت الله مصباح يزدي اين كار را انجام دادند از اين بابت خدا را شاكريم.
وي در پاسخ به پرسشي درباره ريشه حب و بغض ها نسبت به آيت الله مصباح يزدي در برخي محافل روشنفكري و حتي در برخي رسانه ها گفت: در بين عمده مردم اين گونه نيست. حضرت امام، مقام معظم رهبري، شهيد مطهري و آيت الله مصباح و افراد اين چنيني در قلب مردم جا دارند. اما كساني كه دلداده احزاب و گرايش هاي خودشان اند، هرچيزي را تنها از ديد خودشان مي بينند و به همين خاطر به نام امام و رهبري حرف ديگري مي زنند و با امثال مطهري ها و مصباح ها مشكل پيدا مي كنند؛ همين ها روزي مطهري ها را ترور مي كنند و روز ديگر آقاي مصباح يزدي را ترور شخصيت مي سازند. آقا تهراني در پاسخ به پرسشي درباره ريشه اسلام ستيزي در غرب، افزود: امام(ره) اسلام آمريكايي و اسلام ناب محمدي(ص) را مطرح مي كردند و مي خواستند اين دو را از هم جدا كنند تا اشتباه نشود. مي دانستند دشمن از آنچه مي ترسد؛ دقيقا ايده هاي خاتم انبياء و قرآن كريم است كه از وحي منشأ گرفته است و دومي هم ندارد.
وي تصريح كرد: تنها كتابي كه خداوند آن را خالص و بدون دستبرد حفظ كرده و ان شاءالله بعد از اين هم حفظ خواهد كرد، قرآن است. پس ]منحرفان[ تلاش مي كنند كه قرآن را خالي از محتوا كنند. آنها از هر طريقي كه بتوانند، هجوم مي آورند و البته طبيعي است و تنها مال امروز هم نيست. اما آنهايي كه مسلمانند، به واقع مسلماني كنند و پاي آن بايستند.
نماينده مجلس هشتم شوراي اسلامي، درباره علت رأي اصولگرايان از حوزه انتخابيه تهران اظهار داشت: مردم سياست را از ديانت، و اخلاق را از سياست جدا نمي دانند. اينهايي را هم كه سياسي كاري مي كنند، دوست ندارند و در اينها مجموعه اي از انحرافات را مي بينند كه زير چتر و پر سياست، آنها را مخفي مي كنند.
وي تأكيد كرد: بايد ببينيم حالا كه آمده ايم، بايد چكار كنيم. نكند دوباره منيت ها و نفسانيت هايمان گل كند و فرصت ها را از دست بدهيم. هميشه بايد با شيطان درون و برون مبارزه كرد. به همه مي گويم، به دولت، به مجلس، به نمايندگان، واقعا منصبي كه داريم، طعمه نيست، يك فرصت دو روزه است. اين گونه نشود كه بعد از چهار سال، همان انتقاداتي كه به گذشتگان داشتيم، به خودمان هم وارد شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:9  توسط رضا  | 

سخنان اخيرسيدمحمد خاتمي درخصوص مساله صدور انقلاب كه روزجمعه در موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني(ره) ايراد شد، رسانه هاي بيگانه و به خصوص راديو فردا-رسانه وابسته به سازمان جاسوسي آمريكا (سيا)- را به وجد آورد! راديو فردا روز گذشته در تحليل سخنان اخير سيدمحمد خاتمي اعلام كرد:«رئيس جمهور سابق جمهوري اسلامي ايران گفت: «منظور آيت الله خميني از صدور انقلاب اين نبوده است كه ما اسلحه بگيريم و در ديگر كشورها انفجار ايجاد كنيم(!)» راديو فردا كه از اظهارات خاتمي در انتساب تروريسم به جمهوري اسلامي(!) به شعف آمده بود، بلافاصله افزود: «آقاي خاتمي در حالي اين سخنان را بيان مي كند كه ارائه مداركي مبني بر حمايت ايران از شبه نظاميان عراقي توسط ارتش آمريكا در هفته گذشته سفر يك هيئت عراقي به ايران را در پي داشت. آمريكا همواره ايران را متهم به تامين سلاح، پشتيباني و آموزش شبه نظاميان شورشي در عراق مي كند تا بدين وسيله خشونتها را در عراق دامن بزند.»(!)
در همين حال ساير رسانه هاي غربي نيز نظير خبرگزاري آمريكايي آسوشتيدپرس و خبرگزاري فرانسه با انعكاس گسترده سخنان محمد خاتمي اين اظهارات را نشانه اعتراف ايران به اقدامات خشونت آميز در ساير كشورها دانستند!
گفتني است در ميان رسانه هاي داخلي اين بخش از سخنان سيدمحمد خاتمي-كه جمهوري اسلامي ايران را به حمايت از اقدامات تروريستي متهم مي سازد- تنها در خبرگزاري ايسنا و روزنامه كارگزاران انعكاس يافت.
بديهي است آقاي خاتمي بايد پاسخگوي اين اظهارات ضدملي خود باشد و توضيح دهد كه چرا مواضعي اتخاذ مي كند كه در آن جز از مخدوش كردن چهره منور نظام جمهوري اسلامي و تائيد مواضع خصمانه و اتهامات بي اساس استكبار، چيز ديگري را نمي توان سراغ گرفت!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:36  توسط رضا  | 

nd WebGozar.com Counter code -->